ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳٩٠  

جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 


السلام علیک أیها الرحمه الواسعه.[1]
ان رحمه ربکم وسعت کل شی و أنا تلک الرحمه.[2]
اللهم هب لنا رأفته و رحمته و دعاءه و خیره.[3]
و اکمل ذلک بابنه رحمه للعالمین.[4]
و اشفق علیهم من آبائهم و أمّهاتهم.[5]


امام، مظهر اسمای حسنای الهی و تجلی رحمت واسع حق است. کسی که تربیت شده‌ی خدای رحمان باشد، مظهر رحمت بی‌کران الهی است. در وسعت سینه‌ی او که دریاها هم به چشم نمی‌آید، کران، تا به کران عشق به همه‌ی انسان‌ها موج می‌زند.
امام، پدری مهربان، همدمی شفیق و همراهی خیر خواه است.[6] در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ می‌بازد. حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ شاهد همه‌ی دردها و آلام انسان‌ها است. دل او، دل بیداری است که همراه هر تازیانه و هر قطره‌ی خون و هر فریاد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بیش‌تر احساس می‌کند و برای من بیش از خود من می‌سوزد، چرا که معرفت و محبت من، محدود و غریزی است، در حالی که معرفت او، حضوری و محبت او به وسعت وجودی او باز می‌گرد و تجلّی رحمت واسعه‌ی حق است.[7]


دریغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدی ـ علیه السّلام ـ گفته‌اند و ما را از شمشیر و جوی خون او ترسانده‌اند و از مِهر و عشق او به انسان‌ها و تلاش و فریادرسی او به عاشقان و منتظرانِ خود کم‌تر گفته‌اند! هیچ کس به ما نگفت که اگر او بیاید، فقیران را دستگیری، بی‌خانمان‌ها را سامان، بی‌کسان را همدم، بی‌همسران را همراه، غافلان را تذکّر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در یک کلام، خاک نشینان عالم را تاک نشین خواهد کرد.


قهر او نیز جلوه‌ی محبت او است، چه این که قهر او بر جماعتی اندک و ناچیز از معاندان و نژاد پرستانی خواهد بود که علی‌رغم رشد فکری انسان‌ها در آن عصر، و هدایت‌ها و معجزات آن حضرت و نزول مسیح ـ علیه السّلام ـ از آسمان و اقتدایش به وی، باز هم به او کفر می‌ورزند و حکومت عدلش را گردن نمی‌گذارند و در زمین فساد می‌کنند، کسانی مانند صهیونیست‌ها که دشمن انسانیّت‌اند و جز زبان زور، هیچ زبانی نمی‌فهمند، و این، یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن و مهر در چهره‌ی قهر.
آری، چه سخت است مولای مهربانی را که رحمت واسع حق است و در دلش، عشق به انسان‌ها موج می‌زند، به چنین اتهام‌هایی خواندن و «میرِ مِهر» را، «میرِ قهر» نشان دادن!


در اینجا، مروری داریم به گوشه‌هایی از جلوه‌های مهر و محبت امام رحمت آخرین ذخیره‌ الهی، حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ :


1ـ نامیدن (حضرت برخی از دوستدان خود را به اسم یاد می‌کرد)


نام هر کس، عاطفی‌ترین، شخصی‌ترین و مورد علاقه‌ترین نشانه‌ی هر کس است. آن گاه که نام ما را می‌خوانند، چه بسیار مایه‌ی شادمانی و سرور ما می‌گردد. هر چه، خواننده‌ی ما، محبوب‌تر و زیباتر، شنیدن صدای دل‌ربای او و شنیدن اسم و نام خود از زبان او دل پذیرتر و سرور انگیز‌تر. به راستی چه ابتهاجی دارد آن که نام خود را از زبان خدای عالم می‌شنود: سلامٌ علی ابراهیم، سلامٌ علی نوح، سلامٌ علی آل یاسین، ....


مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ همه‌ی مردم و به ویژه شیعیان خود را نیک می‌شناسد و با نام تک تک آنان آشناست.[8] نامه‌ی اعمال ما، هر هفته، به خدمت حضرتش عرضه می‌شود. او، هرگز، یاد ما را از خاطر نمی‌برد (ولا ناسین لذکرکم). چه شعف انگیز است که در سرزمینی غریب، یکه و تنها آن جا که راه را گم کرده‌ای، ناگهان، کسی با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانی، تو را در آغوش نگاه‌اش بنشاند.


ـ روزی آیت الله العظمی بهاءالدینی به من گفت: «امسال، در مکه‌ی معظمه در مجلسی که آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ تشریف داشتند، اسم افرادی برده شد که مورد عنایت آقا بودند، از جمله‌ی آنان حاج آقا فخر[9] بود.»


خودم را به حاج آقا فخر رساندم و از ایشان پرسیدم: «چه کرده‌ای که مورد عنایت حضرت واقع شده‌ای؟»، گریه کرد و پرسید: «آقای بهاء الدینی نگفت چه گونه خبر به ایشان رسیده است؟» گفتم: «نه» حاج آقا فخر گفت: «من، کاری نداشته‌ام، جز این که مادر من، علویه است و افلیج و زمین‌گیر شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفته‌ام، حتی حمام و شستشوی او را. من گمان می‌کنم، خدمت به مادر، مرا مورد عنایت حضرت قرار داده است.»[10]


ـ للأخ السدید و الولیّ الرشید الشیخ المفید أبی عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، أدام الله إعزازه.[11]
2ـ سلام (تحیّت و سلام امام بر دوستداران خود)


سلام، تحیت و برکت و رحمت و سلامتی است؛ نشانه‌ی محبت و صفا، اخلاص و یک رنگی است؛ رمز عاشق و معشوق، مرید و مراد است. سلام خدا و امام بر هر کس، مُهر تأییدی است بر کارنامه‌ی او.


«سلامٌ علی ابراهیم». در روایت است، آن گاه که فرشتگان الهی، نزد ابراهیم آمدند و بشارت تولد فرزند برای او آوردند و بر او سلام کردند، لذّتی که ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از سلام این فرشتگان برد، با تمام دنیا، برابری نداشت. به راستی چه لذتی دارد سلام مولا![12]


«سلام علیک أیّها الولی المخلص لنا فی الدین، المخصوص فینا بالیقین»
«سلام علیک أیّها الناصر للحق، الداعی الی کلمه الصدق»[13]


ـ چون ثلث از راه را تقریباً (برگشتم) سیّد جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من می‌آید. چون نزدیک شد، سلام کرد...[14]


3ـ معانقه و در آغوش گرفتن


ـ چون نزدیک شد، سلام کرد و دست‌های خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلاً و سهلاً!» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو هم را بوسیدیم.[15]


ـ چرا این طور نباشد و حال آن که حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ مرا شبی در مسجد کوفه به سینه‌ی خود چسبانیده است.[16]
ـ در این موقع وارد مسجد سهله شدیم، در مسجد کسی نبود. ولی پدرم در وسط مسجد ایستاد که نماز استغاثه بخواند. شخص از طرف مقام حجت ـ علیه السّلام ـ نزد او آمد. پدرم به او سلام کرد و با او مصافحه نمود. پدرم به من گفت: این کیست؟ گفتم: ‌آیا حضرت حجت ـ علیه السّلام ـ است؟ فرمود: پس کیست؟!.[17]


4ـ نظارت (آگاهی از احوالات جامعه‌ی شیعه)


«فإنّا نحیط علماً بأنبائکم ولا یعزب عنّا شیء من أخبارکم»


ما بر اخبار و احوال شما، آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما، بر ما پوشیده و مخفی نمی‌ماند.
«إنا غیر مهملین لمراعاتکم ولاناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم اللأواء و اصطلمکم الاعداء»؛


ما، در رسیدگی و سرپرستی شما، کوتاهی و اهمال نکرده‌ایم و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم، که اگر جز این بود، دشواری‌ها و مصیبت‌ها، بر شما فرود می‌آمد و دشمنان، شما را ریشه‌کن می‌کردند.


«صاحب هذا الأمر یتردد بینهم و یمشی فی أسواقهم و یطأ فرشهم...»؛

صاحب این امر، در میان آنان، راه می‌رود و در بازارهایشان رفت و آمد می‌کند، روی فرش‌هایشان گام بر می‌دارد...


5ـ شریک غم و شادی


در این مورد، طوایفی از روایات ووجود دارد که صاحب مکیال المکارم آنها را متذکّر شده است.[18] جدای از آنها از دیگر ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیز در این مورد، روایات فراوانی به ما رسیده است:


امام امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:
«إنا لنفرح لفرحکم و نحزنُ لِحُزنکم...»؛
«ما، در شادمانی شما، شاد، و برای اندوه شما، اندوهگین می‌شویم...»[19]


امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:
«والله! لأنا ارحم بکم منکم بأنفسکم...؛»
«به خدا سوگند! که من، نسبت به شما، از خود شما، مهربان‌تر و رحیم‌ترم.»[20]


امام رضا ـ علیه السّلام ـ نیز می‌فرماید:
«ما من احد من شیعتنا ولا یغتّم إلاّ اغتممنا لغمّه ولا یفرح إلاّ فرحنا لفرحه...»؛

«هیچ یک از شیعیان ما، غم زده نمی‌شود، مگر این که ما نیز در غم آنان، غمگین، و از شادی آنان، شادمانیم. و هیچ یک از آنان، در مشرق و مغرب زمین، از نظر ما، دور نیستند و هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده‌ی ما است...».


6ـ دعا برای دوستداران خود


امام ـ علیه السّلام ـ همواره، بر دوستدران خود دعا می‌کند. صاحب مکیال المکارم در اثبات این مدعا، چنین می‌گوید:
چون مقتضای شکرِ احسان، همین است. و دلیل بر آن، فرمایش مولی صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ در دعایی است که در مُهج الدعوات می‌باشد:


«و کسانی که برای یاری دین تو، از من پیروی می‌کنند، نیرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان، پیروزشان گردان....»[21]


بدون شک، دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل فرج آن جناب، تبعیت و نصرت او است؛ چون یکی از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت، یکی از انواع یاری کردن به زبان می‌باشد.


و نیز دلیل بر این معنا است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ذیل آیه‌ی شریفه «و إذا حییتم بتحیه فحیّوا بأحسن منها أو ردّوها»[22] و هرگاه مورد تحیت (بدرود و ستایش) واقع شدید، به بهتر یا نظیر آن، پاسخ دهید.» گفته است: «سلام و کارهای نیک دیگر.»[23]


واضح است که دعا، از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن، برای مولای خود، خالصانه دعا کند، مولایش هم برای او خالصانه دعا می‌کند، و دعای آن حضرت، کلید هر خیر و داس هر شرّ است. [1] . مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین.

 

-------------------------------------


[2] . بحار الأنوار، ج53، ص11.
[3] . دعای ندبه.
[4] . حدیث لوح از جابر بن عبدالله انصاری، کافی، ج 1، ص 528 - 527؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 195؛ الغیبه، شیخ طوسی، ص 146 - 143.
[5] . روزگار رهایی، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10).
[6] . الامام الامین الرفیق و الولد الشفیق، و الاخ الشفیق، و کالامّ البّره بالولد الصغیر مفزع العباد..؛ امام، امین و دوست است، و پدر مهربان و برادر هم زاد است، و مانند مادری مهربان است مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است. (تحف العقول، ص 324).
[7] . إن رحمه ربّکم وسعت کلّ شىء و أنا تلک الرحمه. (بحارالانوار، ج53، ص11).
[8] . ر.ک: آیه 105 از سوره‌ی توبه و روایت ذیل آن.
[9] . حاج آقا فخ، از صالحانی بود که چند سال پیش، در قم، از دار دنیا رحلت کرد.
[10] . سیری در آفاق (زندگی نامه‌ی حضرت آیت الله العظمی بهاء الدینی، ص374).
[11] . نامه به شیخ مفید.
[12] . تفسیر نمونه، ج27، ص186.
[13] . نامه‌ی حضرت به شیخ مفید، بحار، ج53، ص175 ـ 176.
[14] . داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حکایت...، مفاتیح الجنان در زیارت کاظمین).
[15] . داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حکایت...، مفاتیح الجنان.
[16] . داستان علامه بحر العلوم (عنایات حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ به علما و طلاب، محمد رضا باقی اصفهانی، ص262).
[17] . توجهات ولی‌عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به علما و مراجع تقلید، عبدالرحمن باقر زاده بابلی، ص84.
[18] . ز.ک: ترجمه ی مکیال المکارم، ج1، ص341 ـ 342.
[19] . مکیال المکارم، ج2، ص94 و 53.
[20] . مکیال المکارم، ج1، ص94 و 53.
[21] . مهج الدعوات، ص302.
[22] . نساء/86.
[23] . تفسیر القمی، ج1، ص145.

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠  

معنـای عـشـق واقـعی


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود !
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٠  

 قرآن از زبان دکتر علی شریعتی



   قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل

انسانی گرفته شده است

 


 و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !


کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...

 


این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش

 را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد،

جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی

نام دارد ــ

دیگر نخواندند وبرای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت،

 از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از

 او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون دردکمر و باد

 شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در

 خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات

 قرارش داده اند ونثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان

های ما به گوش می رسد،

======================
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر

وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند "

چه کس مرده است؟ "


چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .


قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .


یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند

 که ترا فرشکرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی

 به خود می بالد که ترادر کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و

 …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تاموزه سازی کنیم ؟


قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند


.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …


قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،


‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟

ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا

اسباب مسابقات هوش نکنند .


خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .


آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن

 همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم

تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳٩٠  

امکان ملاقات با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه - قسمت دوم

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

 


 

این یک قاعده کلی است که هر قدر شما به شخصی نزدیک باشید و او را دوست داشته باشید او هم شما را به همان مقدار دوست خواهد داشت لذا امام در حدیث می‌فرمایند که به خود نظر کن و آنگاه درجه محبت خویش را نسبت به ما بسنج. پس بدان به همان مقداری که تو به یاد ما هستی ما هم به یاد تو هستیم.


گاهی می‌شود محب و عاشق از یک دوستی عادی گامی فراتر می‌گذارد بدین ترتیب که محبوب و معشوق را بیش از خود دوست دارد و او را همه دنیا عوض نمی‌کند و حاضر است جان را فدایش کند و اوامرش را بی چون و چرا، اجرا کند در این صورت مقام محبت و مودت به آخرین درجه خود می‌رسد که شاید قابل وصف نباشد، وقتی چنین حالت و رابطه‌ای بین عاشق و معشوق پدید آمد هیچ چیز نمی‌تواند مانع اتصال گردد و هیچ سدی نمی‌تواند در برابر عاشق بایستد. از آن طرف هم وقتی محبوب این حالت محب را مشاهده می‌کند در لطف و مهر ورزیدن نسبت به محب کوتاهی نمی‌کند او را در سرای خویش میهمان می‌نماید و پذیرایی و میهمان‌نوازی از او را به حد اعلی می‌رساند از او می‌خواهد که در کنارش برای همیشه بماند تا این حالت انسان و دوستی از بین نرود.


اگر این حالت علاقه با نهایت درجه‌اش در قلب و روح انسان پدید آمد که امام و آقا و مولای خود را بیش از خویش بخواهد و حاضر باشد که جان در راه او دهد و موانع دنیای نتواند در مقابلش بایستد البته از طرف آن سرور عنایاتی به او خواهد شد.


اگر دل از علائق کنده باشی به منزل بار خود افکنده باشی


البته وسائل و راه‌های دیگری هم وجود دارد که می‌تواند موجب قرب و نزدیک شدن به آن حضرت گردد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌گردد:


1. معرفت و شناخت در حد امکان، از آن چهارده نور تابناک خصوصاً حضرت بقیه الله ـ عجل الله تعالی فرجه ـ .
2. به یاد آن حضرت بودن در همه اوقات.
3. انتشار دادن نام و یاد آن حضرت در بین مردم
4. عظیم شمردن نام آن وجود مقدس.
5. گریه و ناله در دوری از آن امام و حزن و اندوه در غربت او.
6. دعاء برای تعجیل فرج در هر صبح و شام در اوقات اذان که در توقیع شریف فرمودند: و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم «برای تعجیل ظهور زیاد دعا نمایید که آن فرج و رهایی شما است.»[1]
7. هدیه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت تا کی همه اوصاف جمال تو شنیدن براساس ردار ز رخ پرده که تا خلق در عالم .
8. قرائت قرآن و عمل به آن و هدیه ختم قرآن به روح مقدسش.
9. مفید بودن به خواند زیارت عاشورا و زیارت جامعه و نماز شب.
10. زیارت نمودن آن حضرت به ادعیه‌ای که در خصوص آن بزرگوار وارد گردیده است.
11. انفاق مال برای سلامتی آن حضرت.
12. عزاداری و گریه در مصیبت جد بزرگوارش حسین ـ علیه السّلام ـ و عمه‌اش زینب _ سلام الله علیها _.
13. صلوات به محمد و آل محمد برای سلامتی حضرت.
14. یاری رساندن به شیعیان آن حضرت و رفع مشکلات دوستان آن بزرگوار در کوی تو سرگشته و روی تو ندیدن سرتابقدم چشم شدن روی تو دین.
البته از این نکته نباید غافل شد که ارتباط اعم از مطاقات می‌باشد و می‌تواند جلوه‌های دیگری از جمله خواب، ارتباط قلبی و غیره داشته باشد.

 

--------------------------------------


[1] . بحارالانوار، 52 ص، غیبه الطوسی ص 290.

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ،۱۳٩٠  
آیا از جنگ بین دو جنس (زن و مرد) خسته نشده اید؟
زنان و مردان باهم متفاوت هستند،
 
در این دو نکته تردیدی نیست.
 
 
ولی به جای تاکید روی کیفیت های منفی زن و مرد ،
 
 
چرا روی نقاط مثبت آنها تاکید نکنیم؟
 
بیایید از خانم ها شروع کنیم:
 
زن ها مهربان ، عاشق و دلسوزند.
 
زن ها وقتی خوشحالند گریه میکنند.
 
زن ها برای نشان دادن توجه و علاقه همیشه کارهای کوچکی انجام میدهند.
 
زن ها برای دستیابی به بهترین چیزها برای همسر و فرزندانشان دریغ نمی کنند.
 
زن ها قدرت این را دارند که وقتی خیلی خسته هستند و نمی توانند روی پا بایستند ، لبخند بزنند.
 
 
زن ها می دانند چگونه یک وعده شام یا ناهار معمولی را به یک فرصت تبدیل کنند.
 
زن ها
 
می دانند چگونه از پول خود بهترین استفاده را ببرند.
 
زن ها می دانند که چگونه یک دوست بیمار را تیمار کنند.
 
زن ها شادی و خنده را به دنیا ارزانی می دارند.
 
زن ها می دانند چگونه ساعت های متوالی کودکان را سرگرم کنند.
 
زن ها صادق و وفادار هستند.
 
زن ها در زیر آن ظاهر نحیف ، اراده پولادین دارند.
 
زن ها برای یاری رساندن به دوست محتاجشان، همه کار انجام می دهند.
 
زن ها از بی عدالتی به آسانی به گریه می افتد.
 
زن ها می دانند چگونه به یک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.
 
زن ها دنیا را مکانی شادتر برای زندگی می سازند.
 
...
 
حالا نوبت مردهاست....:
 
مردان برای حمل اشیاء سنگین و کشتن سوسک و عنکبوتها خوب هستند.

کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳٩٠  
برتراند راسل در اواخر عمرش در ۸۷ سالگی، مصاحبه ای با روزنامه گاردین داشت. خبرنگار از او پرسید: جناب پروفسور، شما ۸۷ سال است که می گویید خدا و زندگی پس از مرگ وجود ندارد و به زودی هم از دنیا می روید؛ حال اگر از دنیا رفتید و دیدید که هم خدا هست و هم زندگی پس از مرگ، چه می کنید؟برتراند راسل در جواب گفت: خانم خبرنگار، این خدایی که شما می گویید وجود دارد، و من می گویم وجود ندارد، بالاخره عادل است یا خیر؟
خانم خبرنگار: البته که عادل است.
برتراندراسل: اگر عادل باشد هیچ مشکلی نیست.
خانم خبرنگار: چرا؟!
برتراند راسل گفت: چون اگر عادل باشد به او می گویم: خدایا! یا باید دلایل فیلسوفانی را که وجود تو را اثبات می کردند، قانع کننده تر می ساختی، یا ذهن مرا ساده لوح تر و زودباورتر از این، من که نباید تاوان ضعف دلایل آن ها را بپردازم! اینکه ذهن من دیرباور است هم که دست من نیست، چون خودت ذهن مرا درست کرده ای، و گرنه اگر من آدم ساده لوح و زودباور مانند مردم کوچه و بازار بودم این دلایل ــ ولو قانع کننده نیستند ــ برای من هم قانع کننده می شدند

کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠  

امکان ملاقات با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه - قسمت اول

 

"DeleAria Group www.delearia.com"


در مورد امکان ملاقات با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ ، میان علمای شیعه اتفاق نظر وجود ندارد، در این زمینه دو نظر عمده که در مقابل هم می باشد وجود دارد: 1. نظر مخالف. 2. نظر موافق. این اختلاف نظر نیز مربوط به ملاقات در عصر غیبت کبری است.


قبل از اینکه به نقل دیدگاه ها و دلائل آن بپردازم، لازم است برای روشن شدن موضوع سؤال، نکته ای را در رابطه با انواع و حالات ملاقات، یادآور شوم تا محل اختلاف به خوبی مشخص شود و آن اینکه ارتباط با حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه ـ از نظر حالات، سه نوع می باشد: 1. ارتباط روحی و عرفانی. 2. ارتباط در عالم خواب. 3. ارتباط فیزیکی و رؤیت با چشم ظاهری. آنچه محل اختلاف است و در کتابها و حکایات مطرح می باشد، ناظربه نوع سوم از ملاقات است.


کسانی که منکر امکان ارتباط و ملاقات با حضرت در غیبت کبری هستند، برای اثبات ادعای خود به تعدادی از روایات، از جمله توقیع خود حضرت ـ علیه السلام ـ به نائب خاص حضرت، استناد می کنند، چون حضرت مدعی مشاهده را تکذیب نموده است «ألا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کاذب مفتر.»[1] یعنی «آگاه باشید هر کس قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مدعی دیدار من بشود، او دروغ گفته و افترا بسته است.»


طبق این دیدگاه نقل ملاقاتهایی که در کتابها و قصص و حکایات، وجود دارد را نمی توان پذیرفت.


در مقابل، اکثریت علما و بزرگان شیعه قائل به امکان ملاقات می باشند و وقوع آن را فی الجمله می پذیرند و دلیل اصلی تحقق ملاقات را، ‌حکایات تشرفات می دانند که از سوی اشخاص موثق و مورد اعتماد نقل شده است.
 

از نظر کسانی که امکان ملاقات با حضرت را ممکن می دانند و بر آن صحه می گذارند، دلیل معتبری بر نفی امکان ملاقات وجود ندارد. طبق این دیدگاه در مورد تکذیب ملاقات روایاتی در کار نیست بلکه طبق تحقیق فقط یک روایت است و آن نیز توقیع حضرت می باشد.[2]
 

از این توقیع نیز پاسخهای مختلفی داده شده است که بهترین پاسخ این است که به تناسب حکم و موضوع با استفاده از لفظ «مفتر» منظور حضرت، صرف دیدار و ملاقات نیست بلکه دیداری است که همراه با نیابت باشد، مثل اینکه شخصی مدعی نیابت خاصه می شود و می گوید: من امام ـ علیه السلام ـ را مشاهده می کنم و حضرت من را وکیل خود قرار داده است و شما باید در کارها به من مراجعه کنید، حضرت چنین ادعایی را دروغ و افترا خوانده است. اصل صدور توقیع نیز در مقام نیابت است و امام ـ علیه السلام ـ به علی بن مهر سمری فرموده است که کسی را از جانب ما نصب مکن زیرا دوران غیبت صغرا و و نیابت خاصه به پایان رسیده است، در چنین شرایطی اگر کسی ادعای مشاهده و رؤیت داشته باشد معلوم است که منظورش مشاهده حاکی از نیابت نمی باشد.[3]
 

بنابراین، ملاقات با امام زمان هیچ استحاله ای ندارد، زیرا رؤیت شخصی که در دنیا با بدن مادی زندگی می کند و در میان مردم حضور دارد، امری است طبیعی و ندیدن برخلاف عادت روی مصالحی است که غیبت را اقتضا کرده است. در توقیع حضرت نیز گرچه مشاهده، نفی و تکذیب شده است، ولی این مشاهده به قرینه ذیل توقیع و سوء استفاده های احتمالی، حمل بر مشاهده همراه با ادعای نیابت می شود.[4]
 

بعضی از اهل تحقیق نظیر: آیت الله صافی، در مورد توجیه توقیع و اخبار تشرفات، حمل بر نیابت و سفارت را یکی از احتمالات قوی در معنای توقیع دانسته اند و معتقداند که: مراد از توقیع نفی مشاهده مطلق و شرفیابی نیست بلکه مقصود، نفی ادعایی که دال بر تعیین شخصی خاصی به نیابت باشد،[5] می باشد.
 

وی علاوه بر احتمال مذکور، وجه دیگری را نیز مطرح نموده است، می گوید: ممکن است مراد از توقیع نفی ادعای اختیاری بودن مشاهده و ارتباط باشد یعنی اگر مشاهده و ارتباط با حضرت را اختیاری ادعا کند، به این صورت که هر وقت بخواهد خدمت امام شرفیاب می شود، کذّاب مفتری و این ادعا از احدی در زمان غیبت کبری پذیرفته نیست.[6]
 

از نظر دیدگاه موافقان، توقیع هم از جهت سند بودن و هم از جهت دلالت، نمی تواند در مقابل نقل متواتر اخبار تشرفات به معارضه برخیزد، چون دلالت حکایات تشرفات علم آور است و ناگزیر مفاد توقیع باید توجیه گردد تا قابل جمع با نقل تشرفات باشد. آنان معتقدند که: با این توقیع در آن همه حکایات و وقایع مشهور و متواتر، نمی توان خدشه نمود و بر حسب سند نیز ترجیح با این حکایات است.[7]
 

نتیجه اینکه: از نظر بیشتر علماء و اهل تحقیق، میان نقل حکایات تشرفات و توقیع تضادی وجود ندارد و با توجیه مفاد توقیع این مسأله قابل جمع است. «بنابراین هم شرفیابی اشخاص به حضور آن حضرت ثابت است و هم کذب و بطلان ادعای کسانی که در غیبت کبری ادعای سفارت و نیابت خاصه و وساطت بین آن حضرت ـ علیه السلام ـ و مردم را می نمایند. معلوم است».[8]
باید به این نکته توجّه داشت که شناخت و ایمان نسبت به امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ و استواری در آن، بر هر چیز دیگر، مقدم است چرا که در موضوع مورد امامان پیشین کسانی بودند که در کنار آنها زندگی کرده‌اند ولی چون نسبت به آن خوبان خدا، معرفت و ایمان نداشته‌اند، بهره‌ای از آنها نبرده و چه بسا با آنها هم مخالفت کرده‌اند.


1. تقوا؛ 2. عشق و محبت به آن سرور.
تقوا به معنای ترس از پروردگار و نگهداری نفس می‌باشد یعنی اطاعت کامل خداوند و فرمانبرداری از دستوران او که خلاصه‌اش انجام واجبات و ترک محرمات می‌شود، البته تقوا مراتبی دارد و اگر این نردبان را آدمی تا آخرین پله‌اش طی کند به سعادت بزرگی دست خواهد یافت که در نهایت این می‌شود که خدا می‌فرماید: ای بنده من اطاعتم کن تو را مثل خودم قرار می‌دهم. من زنده هستم و نمی‌میرم، تو را هم زنده قرار می‌دهم و نمی‌میری و من بی‌نیاز هستم و محتاج نمی‌شوم، تو را هم بی‌نیاز قرار می‌دهم که مجتاج نمی‌شوی. من هر چه را اراده کنم تحقق پیدا می‌کند، تو را هم به صورتی قرار می‌دهم که هر چه را بخواهی تحقق پیدا می‌کند.[9]
 

که برای رسیدن به این مرحله علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات تا حد امکان مستحبات را هم انجام دهد و از شبهات هم دوری کند. (چیزهایی که احتمال حرمت در آنها بدهیم ولی یقین به حرمت آنها نداشته باشیم).
 

تقوا سبب نورانیت و قرب به آن جناب و اتصال روحی با آن حضرت می‌شود در توقیع شریف امام زمان به شیخ مفید می‌فرماید: «پس هر فردی از شما عمل کند به آن چیزی که به وسیله آن به محبت ما نزدیک می‌شود و دوری کن از آن چیزهایی که به وسیله آن به اکراه و خشم ما نزدیک می‌شود. پس به درستی که امر ظهور ما یک دفعه و ناگهانی است در وقتی که توبه برای فرد، نفعی ندارد و نجات نمی‌دهد او را از عقاب ما، پشیمانی بر رفتارهای ناپسند. خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و توفیقات خویش را در سایه رحمتش نصیب شما فرماید.
 

پس آنچنان که از کلمات گهربار خود آن وجود مقدس دانسته می‌شود تنها چیزی که نمی‌گذارد به آن حضرت نزدیک شویم مشاهده کنیم اعمال سوء ماست که آن مولا را ناراحت می‌سازد در حقیقت علّت اصلی این حجاب بین ما و آن حضرت در خود ماست. معصیت خدا سبب می‌شود که دل و قلب انسان از محبت خاندان وحی خالی گردد و بعد روحی و جسمی از آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ پیش آید و اعمال شایست ما این اتصال روحی با امام را از بین برده و سبب دور شدن ما از آن وجود مقدس می‌گردد.
در تشرف علی بن ابراهیم بن مهزیار امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ همین نکته را باز تذکر نموده‌اند که پسر مهزیار نقل می‌کند که پس از توسلات عدیده‌ای در یک سفر در جستجوی آن وجود مقدس به مکه مشرف می‌شود شبی در مسجدالحرام مقابل درب کعبه شخص وارسته‌ای را می‌بیند که پس از سلام و معرفی خود به این‌که از سوی حضرت مأمور بردن پسر مهزیار به جهت پابوسی حضرت بقیه الله ـ عجل الله تعالی فرجه ـ است، از پسر مهزیار می‌پرسد: چه چیزی را طلب می‌کنی ای ابالحسن؟
 

گفتم: امامی که محجوب و مخفی از عالم است.
گفت: او از شما پوشیده و مخفی نیست و لکن اعمال بد شما او را از شما پوشانده و مخفی ساخته است.
 

وقتی آن شخص با مقدماتی فرزند مهزیار را خدمت حضرت صاحب الامر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ می‌برد حضرت در قسمتی از سخنانشان خطابه به او می‌فرماید: ای ابوالحسن شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
پسر مهزیار در جواب می‌گوید: ای آقای من تا الان کسی را نیافته بودم حه مرا راهنمایی کند.
 

حضرت فرمودند: کسی را نیافتی که راهنمایت کند؟
 

آنگاه با انگشتان مبارکشان بر روی زمین فشار دادند و سپس فرمودند: و لکن شما اموالتان را زیاد نمودید، ضعفاء مؤمنین را دچار حیرت ساختید و بین خود قطع رحم نمودید پس الان برای شما چه عذری مانده است.[10]
 

امر دوّم برای نزدیک شدن به محضر مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ عشق به آن حضرت و ایجاد محبت در خود نسبت به آن مقام مقدس می‌باشد. در حدیثی بسیار گرانبها که در مورد رابطه قلبی بین امام معصوم و شیعه مضامین زیبایی در آن نقل گردیده است، راوی سؤال می‌کند: «آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟ امام رضا می‌فرماید: آیا تو غیر از این را گمان می‌کنی؟ راوی جواب می‌گوید: خیر و سپس حضرت می‌فرماید:
 

اگر خواستی که دریابی که مقام محبت من با تو و اهتمام داشتن من در امر تو چقدر است، پس به قلب خود نظر کن و ببین که در قلبت و در کارهایت چقدر به من محبت داری و به فکر من هستی.»[11][1] . کمال الدین، ج 2، ص 294، باب 45، حدیث 45، چاپ اول 1380، دارالحدیث، قم.
 

----------------------------

[2] . سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص 180، چاپ اول، 1380، انتشارات زائر، قم، «با اندک تغییر و تلخیص».
[3] . سیمای آفتاب، ص 181.
[4] . مهدی تجسم امید و نجات، عزیزالله حیدری، ص 209، چاپ دوم، 1381، انتشارات مسجد مقدس جمکران.
[5] . امامت و مهدویت، آیت الله صافی گلپایگانی، ج 3، رساله پاسخ به ده پرسش، ص 64، انتشارات حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ .
[6] . همان، ص 65.
[7] . امامت و مهدویت، ج 3، ص 65، «رساله پاسخ به ده پرسش».
[8] . همان، ص 66.
[9] . مستدرک وسائل‌الشیعه ج 11، ص 258.
[10] . دلائل الامامه، ص 296 محمد بن جریر طبری.
[11] . اصول کافی، ج 2، ص 652.
 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ،۱۳٩٠  

خدمت به امام زمان(عج) و ادای حقوق خدمت

 

"DeleAria Group www.delearia.com"


وقتی امام صادق-علیه‌السّلام- درباره‌ حضرت مهدی-علیه‌السّلام- می‌فرماید:‌«لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی»[1].
«اگر دوران او را درک می‌کردم،‌ همه روزهای زندگیم را در خدمت به او می‌گذرانیم».


اینجا سخن از شخص نیست ،سخن از آرمان هااست، سخن از موقعیت خاص، مأموریت استثنایی و نقش ویژه‌ امام زمان‌ -علیه‌السّلام-‌ در عالمگیر ساختنِ حاکمیّت توحید و برقراری عدالت، جهانی است.


حاکم دنیایی سازمان‌یافته بر اساس توحید، و رهبر جهانی آکنده از برابری و عدالت،‌ آن قدر شایستگی می‌یابد که پیامبری همچون حضرت عیسی-علیه‌السّلام-‌به یاری او از آسمان فرود آید. و امامی هم چون امام صادق-علیه‌السّلام-‌برای خدمت کردن به او آرزوی درک حضور او را داشته باشد.


راستی وقتی پیامبران و امامان-علیهم‌السّلام- در خدمت به امام زمان-علیه‌السّلام-‌ پیشتازند،‌ وظیفه‌ شیعیان منتظر در خدمت به ساحت مقدّس او چقدر است؟‌


بی‌تردید خادمین دوران ظهور،‌ همان خادمین دوران غیبت‌اند.


آنها که پس از ظهور شایستگی خدمت می‌یابند،‌همانهایند که در دوران غیبت خدمت به امّت امام-علیه‌السّلام- و اهداف امام-علیه‌السّلام-‌ را سر لوحه‌ زندگی خویش قرار داده‌اند.


ادای حقوق

حق امام زمان-علیه‌السّلام-‌ بر همه‌ بندگان و به ویژه بر شیعیان، حق حیات است،‌حق هدایت است، حقّی نیست که بتوان آن را با معیاری سنجید و ارزش‌گذاری کرد،‌ حقّی نیست که بتوان آن را با دنیا و هر چه در آن است مقایسه کرد.


این حقوق بدون تردید،‌رعایت حق امامت او،‌مواظبت بر اطاعت او،‌نرنجانیدن قلب مبارک او،‌پاسداری از آرمان‌های او، ‌مجاهدت در راه دفاع از او، و جان‌نثاری در راه تحقق خواسته‌های او است.


«و اعنّا علی تأدیه حقوقه الیه»[2].
«خداوندا! ما را در ادای حقوق او یاری فرما».


با چنین دیدگاهی،‌ اگر سخن از پرداخت حقوق شرعیه امام زمان-علیه‌السّلام-‌ و برخی وجوهات مادّی نیز به میان می‌آید،‌ باید آن را در همین راستا بررسی کرد؛ چنانکه خود آن بزرگوار در توقیعی فرمود:


«انّه من اتّقی ربّه... و اخرج مما علیه الی مستحقّیه کان آمناً فی الفتنه المبطله»[3].


«همانا هر کس تقوای پروردگارش را پیشه کند و از آنچه که به عنوان حقوق شرعیه- خمس و زکات- برعهده دارد به مستحقانش بپردازد، از فتنه‌های باطل‌کننده‌ دین‌ و دنیا در امان خواهد بود».


سخن در باب وجوب ادای چنین حقوقی این نیست که امام زمان-علیه‌السّلام- چه بهره‌ای از آن می‌برد، بلکه سخن از این است که شیعه ‌حق‌شناس،‌ در راستای حفظ دین و ایمان خویش چه منفعتی برایش حاصل می‌آید. [1] . بحارالانوار،‌ ج51،‌ص148.

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ،۱۳٩٠  
مصدق از خسارت هیتلر به انگلستان بیش تر بود
 
 
 
 
 اطلاع یافتیم که آقای دکتر محمد
 
 
مصدق سحرگاهامروز پنج شنبه در
 
 
ساعت 5/4 بامداد 14/12/1345 در
 
 
سن 87 سالگی در اتاق شماره 62
 
 
بیمارستان نجمیه تهران زندگی را
 
 
بدرود گفت.
 
 
 
بزرگ!!!
 
 
 
 
 
در سال 1995 درباره اش منتشر
 
 
کرد: خسارتی که وی به انگلستان
 
 
وارد کرد از خسارتی که هیتلر در
 
 
جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد
 
 
کرد بیش تر بود، معترف هستیم
 
 
کهانگلستان در برابر مصدق
 
 
شکستی بی سابقه را متحمل
 
 
شد.
 
 
 
 
در ایران مخالفت کرد.
 
 
 
 
 
دکتری حقوق.
 
 
 
 
دریای خزر را از شوروی باز پس
 
 
 
گرفت.
 
 
 
 
حقوق ملت خویش فریاد کشید.
 
 
 
 
 
ناسیونالیست عربی-اسلامی
 
 
مصر) به گفته خویش او را الگوی
 
 
خود قرار داد و کانال سوئز را برای
 
 
مصر ملی کرد.
 
 
 
 
کرد که دولتش در برابر وی به زانو
 
 
افتاد.
 
 
 
 
 
 
روز در دانشگاه به بررسی علمی
 
 
حقوق  پرداخت.
 
 
 
 
 
به طور علمی در دانشگاه مطرح
 
 
ساخت.
 
 
 
 
بودن خویش در راه وطن اجازه نداد
 
 
که تا سال 1992 امتیاز نفت ایران
 
 
 
در انحصار بیگانه باشد.
 
 
 
 
 
وقف سرزمین و مردم و دین خویش
 
 
کرد، یگانه طراح بزرگ ملی شدن
 
 
صنعت نفت ایران، جاوید یاد دکتر
 
 
محمد مصدق به همین جا ختم
 
 
نشد،وی خود را وقف ملیت ایرانی
 
 
و دیانت اسلامی ساخت و لحظه
 
 
به لحظه افتخار آفرید.
 
 
 
 
 
 
هرچه ایرانیت واسلامیت را تهدید
 
 
کند تا زنده هستم مبارزه می کنم“.
 
 
 
 
 
من این است که صنعت نفت ایران
 
 
را ملی کردم و بساط استعمار و
 
 
اعمال نفوذ سیاسی و
 
 
اقتصادیعظیم ترین امپراطوری
 
 
جهان را از این مملکت برچیدم“.
 
 
 
 
 
امثال من دربرابر حیات و استقلال و
 
 
عظمت و سر فرازی میلیون ها
 
 
ایرانی و نسل های متوالی این
 
 
ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از
 
 
 آنچه برایم پیش آمد هیچ تاسف
 
 
ندارم و یقین دارم وظیفهتاریخی
 
 
خود را تا سر حد امکان انجام داده
 
 
ام .عمر من و شما و هر کس چند
 
 
صباحی دیر نخواهد پائید.
 
 
 
 
 
اصرار فرزندشکه پزشک بود و
 
 
دوستدارانش راضی به سفر به
 
 
خارج برای درمان نشد وگفت
 
 
پزشکان ما قادرند همه کاری را
 
 
برای درمانم انجام دهند.
 
 
 
 
 
 
کشاورزانش تقسیم کرد!
 
 
 
 
 
 
 
 
مزارش که نیمه ویرانست، مردم
 
 
مشکل دارند!

کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳٩٠  

ندبه و زاری

 

"DeleAria Group www.delearia.com"


غیبت حضرت مهدی-علیه‌السّلام- برای همه شیعیان، بلکه برای همه‌ مسلمانان بلایی سخت و ابتلایی بزرگ به شمار می‌رود[1].


دروی از امام زمان-علیه‌السّلام- دوری از سرچشمه نور است، و غیبت او همچون نهانی خورشید است که ظلمت را بر سراپرده هستی می‌گستردو ضلالت و سرگشتگی بندگان خدا را باعث می شود[2]. در چنین شرایط سختی گریه و زاری بندگان در پیشگاه خدا می‌تواند راه نجاتی بگشاید و باران اشک بلازدگان می‌تواند شعله‌های فتنه را خاموش سازد.


«وَ أخْذْنا أهْلَها بِالبأساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلّهُمْ یَضّرَّعُونَ».

«آنان را به سختی‌ها و گرفتاری‌ها و شداید روزگار مبتلا می‌سازیم، شاید که به درگاه خدا تضرّع و زاری نمایند».


این سنّت بی‌تبدیل خداست که سرنوشت آدمیان را براساس انگیزه‌ها عمل کرد‌های آنان تقدیر می‌فرماید، تا آنان را در اثر ناسپاسی‌ها،‌پیمان‌شکنی‌ها، شرارت و نافرمانی‌های خود آنان به گرفتاری‌های فراوان و مشکلات طاقت‌فرسا دچار می‌سازد، امّا همواره براساس رحمت و عطوفت خویش به برکت یک بازگشت پشیمانانه و درخواست ملتمسانه و گریه عاجزانه، رهایی و آسانی را جایگزین گرفتاری و مشکلات می‌سازد.


«وجود امام زمان-علیه‌السّلام- لطف است و غیبت او از ماست»[3].


غیبت پی‌آمد کفران نعمت ولایت است، نتیجه قدر ناشناسی انسان‌ها نسبت به مقام عظمای امامت است، اثر طبیعی سوزاندن پرچم‌ هدایت و درهم شکستن کشتی نجات اهل بیت‌ -علیه‌السّلام- است.


و چه زیباست که در روایات فرموده‌اند:


«لایَنْجُو مِنْها إلّا مَنْ دَعی دُعاءَ الغَریقْ»[4].
«از غیبت و مشکلات آن نجات نمی‌یابد مگر کسی که دعاء غریق را بخواند-یا چونان انسان گرفتار شده در غرقاب، با نهایت بیچارگی و شدّت اضطراب خدا را بخواند»[5].


و همین است سرّ این همه تأکید بر مداومت نسبت به دعای ندبه، دعای زاری منتظران، دعای گریه چشم انتظاران، دعای ندبه‌ای که در آن می‌خوانیم:

 


تا کی سرگشته و سرگردان تو باشم؟ مولای من!
تا کی و با چه بیانی تو را بستایم و چگونه نجوا سر کنم؟
برمن سخت است که از غیر تو پاسخ شنوم و جز تو دلداریم دهد.
بر من سخت است که من بر تو بگریم و دیگران تو را واگذارند.
بر من سخت است که سختی‌ها نه بر آنان بلکه بر تو وارد آید.
آیا کمک‌دهنده‌ای هست که پا به پای او ناله‌های طولانی و گریه‌های همیشگی داشته باشم؟
آیا زاری‌کننده بی‌تابی هست که در تنهایی‌هایش با زاری و بی‌تابی خود یاریش کنم؟
آیا چشمی هست که خار در آن خلیده باشد و چشمان من در ناراحتی و دردِ این خار خلیدگی، با آن همراهی کند؟
آه، ای فرزند پیامبر آیا به سوی تو راهی هست، تا شرف دیدار حاصل آید؟


«اللهم إنّا نَرْغّبُ اِلیْکَ فی دَولَهٍ کَرِیَمه تُعِزُّ بِهَا الإسلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهْلَهُ ‌وَ تَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاهِ اِلی طاعَتِکَ وَ الْقادَهِ اِلی سَبیلِکَ وَ‌ تَرْزُقُنا بِها کَرامَهَ الدُّنیا وَ الآخِرَهِ».
[1] . کمال‌الدین، شیخ صدوق، ص335.

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠  

مهمترین نعمتی که باید امروز قدردان آن باشید

 

http://www.pic.tooptarinha.com/images/6ata3zxm03wgrsylx4cs.jpg



"داشتن احساس قدرشناسی و ابراز نکردن آن مثل کادو کردن یک هدیه و تقدیم نکردن آن می‌ماند." – ویلیام آرتور وارد (William Arthur Ward)

در دنیای پرمشغله امروز خیلی راحت می‌شود در هیاهوی رقابت‌ها گم شد و چیزهایی در زندگیمان که باید قدردان آنها باشیم را نادیده گرفت.

ما نسبت به خیلی مسائل بی‌توجه هستیم. نمی‌بینیم که این واقعیت تا چه اندازه اسرارآمیز است. آنقدر درگیر مسائل جزئی و پیش ‌پا افتاده می‌شویم که مسائل مهم زندگیمان، که خودِ زندگی است، فراموشمان می‌شود. و ازآنجاکه با زندگی یکی هستیم، خودمان و وجودمان را نادیده می‌گیریم.

زندگی، واقعیت، خوشبختی... همه در لحظه حال هستند. هیچ کجای دیگر پیدا نمی‌شوند، به همین دلیل به تنها چیزی که نیاز می باشد این است که یاد بگیریم چطور به بافت غنی و زنده لحظه حال توجه کنیم. باید از همه چیزهایی که ما را از بودن در لحظه حال دور می‌کند آگاه شویم (عمدتاً روند فکریمان). باید هوشیاری پیدا کنیم که لحظه به لحظه بدون چسبیدن به چیزی، گوش بزنگ باشد (تمرین مدیتیشن). حفظ ارتباط با لحظه حال باعث می‌شود بتوانید زیباترین جلوه های زندگی را که قبلاً قدرشان را نمی‌دانستید، ببینید.

وقتی شروع به داشتن زندگی هوشیار و آگاه می‌کنید، لحظات و افکار زیادی مثل این را تجربه خواهید کرد، "خدایا! من زنده‌ام... این چقدر شگفت ‌انگیز است!..."

بنابراین اولین چیزی که باید قدردان آن باشیم، زنده بودنمان است. می‌دانم زندگی می‌تواند واقعاً سخت باشد اما وقتی بفهمید که چقدر عالی است که فرصت تجربه این واقعیت را داشته‌ایم، همه چالش‌ها و مشکلات زندگی قابل حل می‌آیند و باعث می‌شود عمیقاً زندگی را با وجود تمام مشکلاتش قدردان باشیم.

زندگی سراسر رنج است اما زمانی توام با درد است که با نادانی زندگی کنید... وقتی برخلاف مسیر آن حرکت می‌کنید، وقتی خلاف جهت زمان حال حرکت می‌کنید. وقتی هوشیاریتان رشدی عمودی پیدا کند و بتوانید زندگی را همانطور که هست ببینید، حسی قوی پیدا خواهید کرد تا فراتر از آنچه که رنج می‌نامید بالا رود. با درک رنج می‌توانید قدر داشتن زندگی پر از نعمت و شادی را بدانید.

اگر این مقاله را می‌خوانید، پس زنده هستید... شگفت‌انگیز نیست؟ اجازه بدهید این فکر به عمق ذهنتان نفوذ کند. سعی کنید چند دقیقه را فقط از "بودن" لذت ببرید و انرژی و هوشی که با اینکار وارد بدنتان می‌شود را احساس کنید. چیزی معجزه ‌آسا است.

آلبرت انیشتین می‌گوید، زندگی کردن دو راه دارد. یکی طوریکه انگار هیچ چیز معجزه نیست. دومی طوریکه همه چیز معجزه است. انتخاب با شماست. شگفت‌انگیز نیست؟

شما قدردان چه چیزهایی هستید؟


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳٩٠  

فوایـد گـاو بـودن !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


معلمی از دانش آموزانش خواست "فواید گاو بودن" را بنویسند و نوشته ای که در زیر می خوانید تمام و کمال انشای آن دانش آموز است:

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.
من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.
مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند.
هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.
همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.
گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می کنند اینهمه بیا برو، بعله برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، و زبونم لال طلاق و طلاق کشی و... ندارند.

گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.
شاعر در این باره میگوید :
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست
سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.
نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.
گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند.
شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟
شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.

شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟
آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده می کنیم.
آقای ... معلم خوب ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها که البته زشت است استفاده می شود.
ما حتی از دستشویی بزرگ گاو (پشگل) هم استفاده می کنیم.
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟
آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟
تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟
آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟
یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟
و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.
هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است :
گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم

دیده اید گاو نری به خاطر بدست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید : "عاشقت هستم"؟! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟!
دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند؟!
گاوها در جامعه شان فقر ندارند.
گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نمی شوند.
رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند.
هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمی خورد.
هیچ گاوی غمباد نمی گیرد.
هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.
هیچ گاوی اختلاس نمی کند.
هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد.
هیچ گاوی خیانت نمی کند.
هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند.
هیچ گاوی دروغ نمی گوید.
هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد.
هیچ گاوی...
اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما
به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید ...
لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه ... همه از گاو
ولی با همه منافع یادشده هیچ گاوی نگفت : من ... بلکه گفت: مـــــــــااااااا


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ،۱۳٩٠  
مارتین لوتر و سند جهنم
 
در قرون وسطا کشیشان
 
 بهشت را به مردم می فروختند
 
و مردم نادان هم با
پرداخت هر مقدار پولی قسمتی
 
از بهشت را از آن خود می
 
کردند. فرد دانایی
 
که از این نادانی مردم رنج می
 
برد دست به هر عملی زد
 
نتوانست مردم را از
 
انجام این کار احمقانه باز دارد تا
 
اینکه فکری به سرش زد… به
 
کلیسا رفت و
 
به کشیش مسئول فروش
 
بهشت گفت:قیمت جهنم
 
چقدره؟کشیش تعجب کرد
 
و ...گفت:
 
جهنم؟!مرد دانا گفت: بله
 
جهنم.کشیش بدون هیچ فکری
 
گفت: ۳ سکه. مرد سراسیمه
 
مبلغ را پرداخت کرد و گفت:
 
لطفا سند جهنم را هم
 
بدهید.کشیش روی کاغذ پاره
 
ای نوشت: سند جهنم . مرد با
 
خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.
 
 
به میدان شهر رفت و
 
فریاد زد: من تمام جهنم
 
رو خریدم این هم سند
 
آن است.

دیگر لازم نیست
 
بهشت را بخرید چون
 
من هیچ کس را
 
داخل جهنم راه نمی دهم
این شخص مارتین
 
لوتر بود که با این
 
حرکت، نه تنها ضربه
 
ای به کسب و
 
کارکلیسا زد، بلکه با
 
پذیرش مشقات
 
فراوان، خود را برای
 
اینکه مردم را ازگمراهی
 
رها سازد، آماده کرد

کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳٩٠  

نینامهای دیگر ...

شعری عاشورایی از زنده یاد قیصر امین پور

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی نوای بی نوایی ست
هوای ناله هایش نینوایی ست

نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گل بیماری سنگ

قلم تصویر جانکاهی ست از نی
علم، تمثیل کوتاهی ست از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی
که این سان شد پریشان بیشه نی؟

سری سرمست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی آشنایی ست
به هم اعضای او وصل از جدایی ست

سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی!
عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند
چو دریا را به روی نیزه بیند

شگفتا بی سر و سامانی عشق
به روی نیزه سرگردانی عشق

ز دست عشق عالم در هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳٩٠  
به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اونی که زود میرنجه
زود میره، زود هم برمیگرده.
اما اونی که دیر میرنجه
دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.
.......
هستند
کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند
و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند.
 
.…..
 
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه
سهمگین
باشد، لال می شوی.
.…..
به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی
می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد
از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
…...
 
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
…...

مهم
نیست که چه اندازه می بخشیم
بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.
 
…...
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است.
 
…...
هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی میمیرند
ولی در عزایش گوسفندها سر میبرند.
 
…...
وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی.
…...
 
شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد
 
…...
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.
 
…...
اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
 
…...
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
…...
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود "
- یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم "
- قدری احساسات پشت"به من چه اصلا "
- مقداری خرد پشت " چه بدونم "
-و اندکی درد پشت " اشکالی نداره" هست.
…...
کسی که دوستت داره، همش نگرانته.به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩٠  

من خدایی دارم ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها !

مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست

گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،

ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !

او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است

او خدایست که همواره مرا می خواهد

او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ،۱۳٩٠  
 
 
 
 
 
 

بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:

افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.

فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.

پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود.

به نظرشما اگه قضیه بر عکس بود آقایان چکار میکردن ؟
:-O surprise

:-/ confused


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ،۱۳٩٠  

درسهایی ارزشمند از زندگی !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


درسهایی از زندگی که باید از میمون، موش، قورباغه و سگ ها و حتی مورچه ها فرا بگیریم. این مطلب ترجمه فارسی مطلب What Animals Can Teach Us About Reaching Our Goals از سایت PickTheBrain است. این سایت از جمله سایت های انگلیسی زبان پرطرفدار است که مطالب بسیار خوبی در زمینه بهبود زندگی، روانشناسی و… منتشر میکند.

میمون هایی که "ترسیدن" را یاد گرفتند

میمون هایی که از مار نمی ترسیدند را در کنار مار ها قرار دادند در همین حین صداهای بلند و وحشتناکی هم از بلندگو ها پخش کردند. با این کار میمون هایی که از مار ها نمی ترسیدند "یاد گرفتند" که از مار بترسند. نتیجه عجیب تر این آزمایش این بود که حتی میمون های دیگری که هم که از مار ها نمی ترسیدند با دیدن ترس سایر میمون ها آنها هم از مارها ترسیدند.

نتیجه:ما از بعضی از چیزها می ترسیم چون آنها را با چیزهای دیگری در ذهن مان به یکدیگر مرتبط می کنیم. مثلآ یک کودک بعد از شنیدن صدای ترسناک محکم بسته شدن درب در تاریکی از تاریکی خواهد ترسید.
 

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 


قورباغه هایی که زنده زنده آب پز شدند

چند قورباغه را در ظرفی پر از آب جوش انداختند، آنها خیلی سریع از آب جوش به بیرون پریدند و خودشان را نجات دادند. وقتی همین قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند عکس العملی به همان سرعت نشان دهند.

نتیجه:
ما می توانیم تغییرات ناگهانی را بفهمیم و متقابلآ عکس العمل نشان دهیم اما وقتی این تغییرات در دراز مدت انجام می شوند وقتی متوجه می شویم که دیگر خیلی دیر است. یادمان باشد، نه عادت های بد یک شبه وجود کسی را فرا می گیرد و نه کسی یک شبه فرد دیگری می شود، همه چیز پله پله انجام می شود. مهم این است که گرم شدن آب را احساس کنید.
 

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 


موش های شناگری که غرق شدند

این بار تعدادی موش های صحرایی که بعضی آنها می توانند 80 ساعت مداوم شنا کنند آماده شدند. محققان قبل از اینکه آنها را در آب بیاندازند با کلک این باور غلط را در موش ها به وجود آوردند که آنها گیر افتاده اند. خیلی از موش ها تنها پس از چند دقیقه بعد از شنا کردن غرق شدند. نه چون نمی توانستند شنا کنند، بلکه چون فکر می کردند گیر کرده اند ناامید شده و دست از شنا کردن برداشتند و غرق شدند.

نتیجه:
وقتی همه چیز به آن طور که می خواهیم پیش می رود ما هم با حداکثر توان مان تلاش می کنیم. اما بعد از اینکه سر وکله مشکلات بزرگ و کوچک پیدا می شود ناامید شده و دست از تلاش کردن بر می داریم، با وجود اینکه توان انجام آن را داریم.
 

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 


سگ هایی که یاد گرفتند تلاش نکنند

تعدادی سگ در اتاقی قرار گرفتند که زمین آن می توانست شوک الکتریکی خفیفی به سگ ها وارد کند. دکمه ای روی دیوار اتاق بود که با فشرده شدن جریان را قطع می کرد. وقتی شوک وارد شد سگ ها بالا و پایین پریدند تا بالاخره یکی از سگ ها دکمه را زد و جریان قطع شد. سگ ها یاد گرفتند با زدن آن دکمه آن شوک ناخوشایند قطع می شود.

روی نصف گروه اول سگ ها همین آزمایش دوباره تکرار شد اما این بار در اتاق دیگری که دکمه ای الکی داشت و با زدن آن هیچ اتفاقی نمی افتاد و جریان همچنان ادامه داشت. بعد از این مراحل سگ هایی که در اتاق دوم بودند به اتاق اول (با کلید سالم) بازگردانده شدند و آزمایش تکرار شد. این بار هیچ کدام شان حتی سعی نکردند که دکمه را فشار دهند.

نتیجه:
هیچ کس با ناامیدی به دنیا نمی آید، بلکه ما بعد از اینکه چند بار شکست می خوریم "شکست خوردن" را یاد می گیریم و حتی به خودمان زحمت تلاش کردن نمی دهیم. اگر به مشکلی برخورده اید، مهم نیست دفعه چندم است که زمین خورده اید، باز هم بلند شوید و برای حل آن تلاش کنید. ممکن است کلید امیدواری سالم باشد، فقط کافیست فشارش دهید!
 

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 


درسهای بزرگی که می توان از مورچه ها آموخت !

مورچه ها را در نظر بگیرید. آیا باور می کنید که این موجودات کوچک می توانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟ از رفتار مورچه ها می توانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک می کنند.

درس اول : مورچه ها هیچوقت تسلیم نمی شوند. آیا متوجه شده اید که چطور مورچه ها همیشه به دنبال راهی برای رد شدن از موانع هستند؟ انگشتتان را در راه یک مورچه قرار دهید و آن را دنبال او بکشانید، یا حتی روی او. مدام به دنبال راهی برای عبور از انگشت شما خواهد بود. هیچوقت یکجا نمی ایستد و گیج نمی ماند. هیچوقت دست از تلاش بر نمی دارد و عقب نمی کشد. همه ما باید یاد بگیریم که اینچنین باشیم. همیشه موانعی در زندگی ما وجود دارد. چالش این است که دست از تلاش برنداریم و به دنبال راه های جایگزین برای رسیدن به اهدافمان باشیم.

درس دوم :
مورچه ها همه تابستان به فکر زمستان هستند. داستان قدیمی گنجشک و مورچه را یادتان هست؟ در اواسط تابستان، مورچه ها به شدت مشغول جمع کردن آذوقه برای زمستان خود هستند، در حالی که گنجشک برای خود خوش می گذراند. مورچه ها می دانند که تابستان - اوقات خوش برای همیشه نمی ماند. بالاخره زمستان می آید. این درس خیلی خوبی است. وقتی زندگی خوب می شود، نباید مغرور شوید و تصور کنید که هیچوقت زندگیتان با شکست رو به رو نخواهد شد. با دیگران با ملاطفت و مهربانی رفتار کنید. برای روزهای سخت پس انداز کنید و به فکر آینده باشید و یادتان باشد که اوقات خوب همیشه نیستند اما انسان های خوب همیشه هستند.

درس سوم :
مورچه ها همه زمستان به فکر تابستان هستند. وقتی با سرمای طاقت فرسای زمستان مواجه می شوند، همیشه به خودشان یادآور می شوند که این همیشگی نخواهد بود و بالاخره تابستان فرا می رسد و با اولین اشعه های خورشید تابستان، مورچه ها بیرون می آیند و آماده کار و تلاش و تفریح هستند. وقتی ناراحت و افسرده هستید و وقتی تصور می کنید مشکلات تمامی ندارند، خوب است که به خودتان یادآور شوید که این نیز می گذرد. اوقات خوش فرا می رسد و خیلی مهم است که همیشه رویکردی مثبت به زندگی داشته باشید.

درس چهارم :
مورچه ها هر چه از توانشان بر می آید را انجام می دهند. مورچه ها چه مقدار غذا در تابستان جمع می کنند؟ هرچقدر که بتوانند! این الگوی خیلی خوبی برای کار است. هر چه که از دستتان برمی آید را انجام دهید. یک مورچه نگران این نیست که مورچه دیگر چقدر غذا جمع کرده است. عقب نمی کشد و به این فکر نمی کند که چرا باید اینقدر سخت تلاش کند. از حقوق کم خود هم شکایت نمی کند. آنها فقط سهم شان را از کار انجام می دهند. موفقیت و خوشبختی معمولاً در نتیجه 100% به دست می آید، یعنی همه آنچه که در توان دارید را به کار گیرید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، افراد موفقی را می بینید که با هر چه در توانشان هست زحمت می کشند.

پس:

1. هرگز عقب نکشید.
2. به فکر آینده باشید.
3. مثبت اندیش باشید.
4. تا منتهای توان خود تلاش کنید.


و یک درس دیگر هم هست که می توانید از مورچه ها یاد بگیرید. آیا می دانستید که مورچه ها می توانند شیئی با 20 برابر وزن خود حمل کنند؟ شاید ما هم همینطور باشیم. ما می توانیم سختی ها را به دوش بکشیم و حجم کارهای سخت و زیاد را مدیریت کنیم. دفعه بعد که چیزی موجب ناراحتی تان شد و تصور کردید که قادر به تحمل آن نیستید، دلسرد نشوید. به آن مورچه کوچک فکر کنید و یادتان باشد که شما هم می توانید وزن بیشتری را به دوش بکشید!


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ،۱۳٩٠  

اندکی فکر کن ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه
"حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


اندکی فکر کن ...


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩٠  

یک انشای خوشمزه ...!

زن می
خوام یا نمیخوام ؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.

ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود!

چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.

خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد.

البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است، هم خوشمزه تر است تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد.

زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین!

اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید.

ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم.

اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

اما بعدا فهمیدم که قهر بهتر از دعواست.

آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند. تازه عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است تا برود زندان که آیا مرد بشود یا نشود!

 


این بود انشای من ...

 


کلمات کلیدی: